ابراهيم عاملي ( موثق )

269

تفسير عاملي ( فارسي )

نه بيمى ز آينده شان بود و نه اندوهى بايشان رسد . 171 آنها خوشدل شوند بنعمت خداوندى و بخشش او كه او مزد مؤمنان نابود نمىكند . جهت نزول آيه 172 « الَّذِينَ اسْتَجابُوا » مفسّرين نوشته‌اند پس از جنگ احد كه اعراب به طرف وطن خود روانه شدند ابو سفيان با ياران خود گفت : ما به اينها ضربت سخت زديم و مىبايد آنها را تمام و نابود مىكرديم ، برگرديم و همه شان را بكشيم چون پيغمبر ( ص ) خبردار شد ، براى اظهار قدرت در برابر آنها ، فرمود : هر كس در احد با ما بوده است همراهى كند ، با آنكه عدّه اى هنوز از جنگ احد زخمدار و ناراحت بودند ، هفتاد نفر با پيغمبر روانه شدند تا رسيدند بحمراء الاسد كه در هشت ميل فاصله از مدينه بوده است ، اين آيه در توصيف آن مردم نازل شد ، در مجمع البيان از محمّد بن اسحاق روايت كرده است مردى از بنى عبد الاشهل كه از انصار پيغمبر ( ص ) بود گفت من و برادرم مجروح از احد برگشتيم ، چون جارچى پيغمبر خبردار كرد كه از دشمن تعقيب كنيم ، ما خود گفتيم : نبايد از جنگ در حضور آن حضرت محروم شويم ، هر دو روانه شديم كه نه وسيله ى سوارى داشتيم و نه نيروى راه رفتن ولى من نسبت ببرادرم توانائى داشتم و هر گاه او از رفتن مىماند . من او را به پشت مىبردم مقدارى كه راه طىّ مىكرديم و آسوده مىشد باز خودش راه مىرفت تا رسيديم بحمراء الاسد ، در آنجا مردى از بنى خزاعه حضور پيغمبر ( ص ) اظهار تأسّف از ناراحتى مسلمين كرد و با آنكه مسلمان نبود رفت بسرزمين روحاء كه ابو سفيان و يارانش مهياى حمله ى بمسلمين بودند چون ابو سفيان او را ديد پرسيد : چه خبر دارى ؟ جواب داد : محمّد با يارانش بتعقيب شما در آمده‌اند با عدّه اى زياد و هم آنها كه در احد نبودند براى تلافى محروميّت خود با او همراه شده‌اند ، و تاكنون چنين جمعيّتى نديده‌ام ، او گفت : ما مىخواهيم دوباره بر ايشان بتازيم و يكبارگى نابودشان كنيم . آن مرد خزاعى گفت : به خدا سوگند مصلحت نمىدانم چنين كارى كنيد كه بقدرى منظره ى آمادگى و وسائل محمّد و يارانش در من مؤثّر شد كه اين شعرها را گفتم . چون آنها را خواند ، ابو سفيان منصرف شد آنگاه بقافله اى از عبد -